شناخت ابعاد وجود انسان و ارتباط با آن ها

بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست         در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

هان که تاسر رشته ی خود گم نکنی               خود را ز برای نیک و بد گم نکنی

رهرو تویی و راه تویی، منزل تو                    هشدار که راه خود به خود گم نکنی

“مولانا”                                                                     

با هر قدمی که انسان بر می دارد تجربه ای به دست می آورد و آن تجربه برای انسان مفید است. انسان همواره می بایست به دنبال کسب تجربه های نو و باورهای جدید باشد؛ درواقع این کار فرآیند آموزش انسان است وبرای آموزش نیز بایستی احترام قائل بود.

برای شروع، کافی است که بپذیریم که ما با جسم خود مانند یک دشمن رفتار کرده ایم.

از زبانزدهای معروف جامعه است که : ” عقل سالم در بدن سالم”

ضعف در مراقبت از خویش، می تواند نشانگر آن باشد که در احترام به نفس یا الویت بندی مشکل داریم. وقتی که از لحاظ فیزیکی مراقب خود نباشیم، به احتمال زیاد ازخود درموارد دیگر” ذهنی و روانی” نیز مراقبت نمی کنیم. از طرفی تغییر خلق وخو می تواند بیانگر مشکلات جسمی باشد. وقتی که متوجه می شویم که احساسات یا عکس العمل هایمان تغییر کرده اند، لازم است تا عمیق تر به دلایل آن بپردازیم. دست یافتن متعصبانه به یک مرز مشخص بین مسئولیت شخصی ( محافظت از جسم ذهن و روان ) با کنترل خود سرانه می تواند چالش برانگیز باشد. یک انسان همیشه برای رسیدن به کمال به آموزش نیاز دارد.

انسان دارای دو بعد است:

  • بعد پنهان که به آن “باطن، جان، روح، و روان” نیز گفته می شود.
  • بعد ظاهر که از آن به عنوان “جسم، بدن، جسد و تن ” نام می برند.

عدم شناخت روابط بین این دو جنبه ما را به افرادی گمراه، منزوی و وحشت زده که عادات عجیب و غریبی دارند تبدیل می کند. تبدیل شدن به فردی که وقار ومتانت اجتماعی را از دست داد است. سرو کار داشتن با دیگران برای مان سخت و مشکل می شود، و با عث صدمه زدن به خود و دیگران می شود. ما برای خود از درون جهنمی به پا کرده ایم که در آن خود و دیگران را خواهیم سوزاند.

افراد مختلف چیزهای متفاوتی از آگاهی و شناخت این رابطه ها می خواهند. عده ای برای خویشتن داری، عده ای برای قدرت، عده ای برای شهرت، موفقیت های مالی، آرامش و عده ای هم برای تبدیل جهنم درون به بهشت و آسودگی خاطر. اما از میان این همه دلایل ذکر شده چیزهایی که بیش از همه بیان می شود؛  “آرامش” و ” آسودگی خاطر” است.

شاید در نگاه اول به نظر برسد که تفاوت چندانی بین این دو وجود نداشته باشد، ولی با کمی دقت بیشتر در می یابیم که این دو گروه هم به دنبال چیزهای متفاوتی هستند. ” آرامش ” فقط یک تجربه است در حالی که ” آسودگی خاطر” یک شیوه زندگی محسوب می شود.

آسودگی خاطر نتیجه فرآیند شناخت کامل خود است. تمام درد و رنج و بیماری ها عدم شناخت منِ درونی و فاصله گرفتن با خود است. با به دست آوردن سنگ محک در می یابیم که ذات حقیقی من، من ِ واقعی من واقعا مثبت است. وقتی که به دنبال زندگی خود می رویم و سعی می کنیم تا خود واقعی مان باشیم، التیام ما آغاز می شود. در ضمن در حین اینکه در حال التیام هستیم درگیری ها و مشکلاتی را تجربه می کنیم. شروع به درک کردن نقش خود در مسائل و درگیری های درونی و بیرونی می کنیم.

39 بازدید

فروشگاه کتاب

blank
فهرست